احمد مجد الاسلام كرمانى
مقدمه 15
سفرنامه كلات ( فارسى )
از تهران خارج و به اصفهان وارد شدند ، يكى ميرزا ابراهيم خان كه امروز در عداد وكلاء مجلس است ، ديگرى شاهزاده محمد جعفر ميرزا كه امروز در يكى از ادارات دولتى است ، ديگر صدر الانام كه امروز با نهايت عزت و احترام در تهران زندگى مىكند چه شد كه از بين اين چهار نفر كه به يك عزم و به يك خيال و به يك مقصود به اصفهان رفتند فقط همان مجد الاسلام مقصر گرديد ثانيا آنكه پس از ورود اين چهار نفر به اصفهان هر چهار نفر را استنطاق نمودند هر چهار نفر گفتند ما براى خدمت بملت آمديم چون در بين راه مانع داشتيم فلذا به امير بهادر گفتيم كه ميرويم براى شما خدمت كنيم و پول هم از امير بهادر گرفتيم و ظاهر گرديد كه قصد بدى نداشتند . و اما تقصير ديگر آنكه مجد الاسلام نه وكيل بود و نه وزير و نه مأمور دولت ، اين كارى كه بر او عيب گرفتند بهر كس رجوع ميكردند با نهايت افتخار ميپذيرفت وانگهى خبر نگارى روزنامه نويس چندان اهميتى نداشت چه همان اخباريكه در روزنامه مينوشت و به تمام عالم ميداد يكروز قبل از انتشار به ديگرى ميداد ديگر آنكه مجد الاسلام خبرنگار يكى از روزنامهنگاران روسى بود نه دولت روس و خبرنگار جرايد خارجه امروز در مجلس بملت هم خدمت مىكند . در موقع حكومت موقتى دوباره شروع بنگارش نداى وطن نمود ولى مورد بىمهرى هيئت مديره قرار گرفت در نتيجه در باغشاه محبوس گرديد در اينجا نيز آية اللّه خراسانى - حاج آقا نور اللّه و سردار اسعد و بالاخره مراقبت شديدى كه يفرم خان از جان او نمود باعث نجات او گرديد .